خزان غم انگیز
پاییز همان بهار است که عاشق شده است
به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جاییست پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل وا شده دور ترین بوته خاک روی شن ها هم به سر تپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا در می آید من خیلی واقعیت هارو درون این فال مشاهده کردم,شما هم اگر کردید بگید دلم گرفته پروردگارا!! خدایا!! جای سوره ای به نام « عشق» در قرآنت خالیست که اینگونه آغاز شود: << و قسم به روزی که قلبت را چنان می شکنند که جز خدایت مرهمی نخواهی یافت>> زندگی معجون درد آوری است از لبخند های زود گذر زندگی رویا نیست زندگی زیبایی است باران بهانه است... آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است... می اندیشم... به نگاهی که در افق غروب کرد... به صدایی که در گلو ماند... و سکوتی که در عمق جانم نشست!! و حالا آنقدر خسته ام که بی صدا و آرام آرام تحلیل میروم... کاش میدانستی امشب همان گاهی ست که ذره ذره میشکنم از رنج هایی که بر سرم آوار میشود!! اما پس سکوتی میکنم همیشگی! پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار.... خداحافظ عمر گران میگذرد خواهی نخواهی سعی در آن کن نرود رو به تباهی اینم از امسال,چقد زود تموم شد.ولی برای من بهترین پاییز عمرم بود,تولد عشقمو 2روز کنارش بودم.بهترین خاطره من از پاییز این بود که دست تو دست شونه به شونه باهاش قدم زدم حرف زدم بیشتر عاشقش شدم.خوشحالم که تباه نشد دفتر پاییز امسالم بسته شد. خداحافظ پاییز جونم پیشاپیش یلداتون مبارک تاب بنفشه می دهد طره مشکسای تو فصل پاییز که شد خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !! آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ساز او باران، سرودش باد گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمیخواهد، گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد، باغ بیبرگی تو خلوت کوچه هاي پاييز بازم به يادخاطرات شروع به قدم زدن کردم. بازم از کوچه خاطره هامثل هميشه بدون تو عبور کردم ، درخت سرسبزي که هميشه تورو به ياد من مي آورد تن به زردي پاييز سپرده بود وتمام برگهاي خودش رو ارزاني کوچه خاطره ها کرده بود. صداي خش خش برگها بازم تورو به خاطر من مي آورد . انگار داشتم روي خاطره هاي با توبودن قدم ميزدم... پاییز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون آه دل است دل را دوست دارم چون عاشق است عشق را دوست دارم چون نمادی است از تو اگر همه ثروت داشتند سکوت حق با سکوت بود حیف صدا در گلو شکست!!!
نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
![]()
فروردین گل رز
... ... گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام میدهید.
... ... ... بسیار رک گو هستید و عاشق مسافرت!
اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است.
اردیبهشت گل نسترن
فردی صبور و پرطاقت هستید و اراده بسیار قوی دارید.
دوست دارید کارها را به آهستگی ولی به طور جدی انجام دهید.
خجالتی هستید و قابل اعتماد. سعی میکنید از مشاجرات دوری کنید.
خرداد گل یاس سفید
رفتار دوستانهای دارید.
رک گو و پر حرف بوده و همین امر به جذابیت شما میافزاید.
مانند گل یاس، همیشه برای زنده کردن یک مجلس و معطر کردن آن حضور دارید.
از رفتار بد دیگران سریع میگذرید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید.
تیر گل بنفشه
زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و زیاد با فراز و فرودهای آن مواجه میشوید.
به جای داشتن درآمد جزیی به فکر درآمدهای کلان هستید.
ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیتهای خلاقانه هستید.
در خانه بیشتر از همه جا احساس امنیت و آرامش میکنید.
مرداد گل شب بو
فردی با محبت، خونگرم، دلسوز اما کمی عصبی هستید.
غالباً از کمبود اعتماد به نفس رنج میبرید و کمی نیز احساس ترس در شما دیده میشود.
برخی اوقات مردم از اخلاق خوب شما سوء استفاده میکنند.
شهریور گل داوودی
جدی، متفکر و تا حدی اندیشمند هستید.
در کارهایتان سرسختی و سماجت دارید و این مسئله گاهی به ضرر شما تمام میشود.
به رغم آنکه شخص مهربانی هستید اما برخی اوقات رگههای نامهربانی در شما نمایان شده که این مسئله دیگران را آزار میدهد.
*"مهر گل زنبق"*
فرد مودبی هستید.
به سرعت عصبانی میشوید ولی خیلی سریع به حالت اولیه باز میگردید.
از زیبایی لذت میبرید.
فرد محبوبی هستید و سرشت سخاوتمندی دارید.
میل زیادی برای زندگی در شما موج میزند و از انجام هر کاری لذت می برید
آبان گل ارکیده
به سرعت تصمیم میگیرید و در انجام کارهایتان بسیار سریع و چابک هستید.
تغییرات شغلی شما را نمیترساند که این موضوع یکی از برتریهای شخصیت شماست.
توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید.
آذر گل مریم
احساساتی، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستید، اما اگر بخواهید میتوانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید.
خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی میدانید.
کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگه های شخصیتی به کمک شما میآیند.
دی گل همیشه بهار
اهل رقابت و دوست بازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید.
بسیار تودار و در واقع درون گرا هستید، از شادی دیگران شاد میشوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست مییابید.
بهمن گل گلایل
باهوش هستید و میدانید چه میکنید. میخواهید همه امور مطابق میل شما باشد که البته گاهی میتواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران برایتان مشکل ساز شود…
اما در مورد عشق صبور هستید.
همواره اهدافی برای دستیابی دارید و واقعاً برای دسیدن به آنها تلاش میکنید.
اسفند گل نرگس
مهربان، با گذشت و بسیار تودار هستید، به هیچ وجه خودخواه نیستید.
همیشه بهترین را برای دیگران میخواهید.
دوستانتان برایتان بسیار مهم هستند و قدر آنچه را که دارید میدانید.
بین دوستان محبوب هستید و در خانواده نظر شما بر دیگران ارجحیت دارد![]()
از ازدحام غریبه ها
از مردمانی که نمی شنوند
از آنها که لهجه ی شیرین نگاه را
هرگز نفهمیدند
دلم گرفته
نه از نبودن آنها
که از ماندن خود
من از سایه ی بی قرار خودم خسته ام ...![]()
![]()
انبوه غم و اندوه و سیلاب اشک
زندگی باغ گلی است که از آن باید چید
عشق را... عاطفه را...
و به گلدان دل خویش نهاد
زندگی بودن نیست، زندگی زیستن است
زندگی جنبش و جاری شدن است
از سر آغاز تا به جایی که خدا می داند
می توان بر درخت تهی از بار زد پیوندی
می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می توان از میان فاصله ها رو برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست![]()
چه دعایی کنمت بهتر از این؛
که خدا پنجرهای رو به اتاقت باشد...
عشق محتاج نگاهت باشد...
عقل لبریز زبانت باشد...
و دلت وصل خدایت باشد![]()
![]()
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!![]()
به اندازه یک نگاه...
به اندازه یک لبخند....
تا به یاد داشته باشیم که روزی عاشق هم بودیم![]()
![]()
پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو
دشمن و دوست گو بگو هر غرضی که ممکن است
جور همه جهانیان می کشم از برای تو
خرقه زهد و جام می گرچه نه در خور هم اند
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو
شور شراب و سوز عشق آن نفسم رود ز سر
کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می کشم از برای تو
مهر رخت سرشت من خاک درت بهشت من
عشق تو سرنوشت من راحت من رضای تو
دلق گدای عشق را گنج بود در آستین
زود به سلطنت رسد هر که بود گدای تو
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جان دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشه تاج سلطنت می کشند برای تو
خوش چمنی است عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو![]()
قسمتی از روح من پرواز کرد
شاپرک هم ناز کرد
باز در اندوه بارانی
خودم را شسته ام
حرف های بی محابا گفته ام
فصل پاییز که شد
انتقام از من نگیر ای روزگار
من خودم از زهر هجرش پر نصیب
از فراق یار گشتم بی شکیب
با سکوت و گریه های انتظار
فصل پاییز که شد
او که نقاش ازل بوده و هست
رنگ زردی به درختم بخشید
باد سردی به حیا طم پیچید
بوی باران به اتاقم آمیخت
و اناری خندید![]()
کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ، مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم؟ چرا؟؟؟مگه چیکار کرده بودم؟؟؟![]()
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بیبرگی، روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.
جامهاش شولای عریانیست
ور جز اینش جامهای باید،
بافته بس شعلة زر، تار پودش باد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست
ور به رویش برگِ لبخندی نمیروید؛
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههای سر به گردونسایِ اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید
خندهاش خونی است اشکآمیز
جاودان بر اسبِ یالافشانِ زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.![]()
![]()
![]()
دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدیدید
تا دیگری از سر جوانمردی
بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،![]()

از دوری تو از بس
شعر و غزل سرودم
شاعر شدم اگرچه
اهل هنر نبودم
از دوری تو گفتند
صدها هزار شاعر
پس فصل دوری تو
کی می رسد به آخر؟
این شعر آخرین شعر
در فصل انتظار است
موضوع شعر بعدی
آغاز نوبهار است![]()
![]()
ریخته سرخ غروب
جابجا بر سر سنگ.
کوه خاموش است.
می خروشد رود.
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ کبود.
سایه آمیخته با سایه.
سنگ با سنگ گرفته پیوند.
روز فرسوده به ره می گذرد.
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یک لبخند.
جغد بر کنگره ها می خواند.
لاشخورها، سنگین،
از هوا، تک تک ، آیند فرود:
لاشه ای مانده به دشت
کنده منقار ز جا چشمانش،
زیر پیشانی او
مانده دو گود کبود.
تیرگی می آید.
دشت می گیرد آرام.
قصه رنگی روز
می رود رو به تمام.
شاخه ها پژمرده است.
سنگ ها افسرده است.
رود می نالد.
جغد می خواند.
غم بیاویخته با رنگ غروب.
می تراود ز لبم قصه سرد:
دلم افسرده در این تنگ غروب.![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

